محمد الريشهري
65
شرح زيارت جامعه كبيره يا تفسير قرآن ناطق ( فارسى )
تفاوت وحى و الهام اگر چه وحى به اولياى خدا را نمىتوان انكار كرد ؛ امّا بايد دانست كه با وحى عام - كه اصطلاحاً الهام ناميده مىشود - ، تفاوت اساسى دارد و پيامبر و نبى و محدَّث ، همرتبه نيستند . بريد عِجلى ، از نيكوشاگردانِ امام باقر عليه السلام ، در بارهء تفاوت « رسول » ، « نبى » ، و « محدَّث » ، از امام باقر عليه السلام سؤال مىكند . امام عليه السلام پاسخ مىدهد : الرَّسولُ الّذى تَأتِيهِ المَلائِكَةُ وَ يُعايِنُهُم وَ تَبلُغُهُ عَنِ اللَّهِ تَعالى ، وَ النَّبِىُّ الَّذى يَرى فِى مَنامِهِ ، فَما رَأى فَهُو كَما رَأى ، وَ المُحَدَّثُ الَّذى يَسمَعُ الكَلامَ - كَلامَ المَلائِكَةِ وَ يُنقَرُ فى اذُنَيهِ وَ يُنكَتُ فِى قَلبِهِ . « 1 » رسول ، كسى است كه فرشتگان ، نزد او مىآيند و او آنها ، را مىبيند و آنها پيام الهى را به او ابلاغ مىكنند . نبى ، كسى است كه [ وحى را ] در خواب مىبيند و هر آنچه در خواب ديده ، در بيدارى نيز براى او محقَّق مىشود . محدّث نيز كسى است كه سخن فرشتگان را مىشنود و در گوش او ، نجوا و به دلش ، الهام مىشود .
--> . چون اين فرمايش را فرمودند ، از محاذات من گذشتند و در ضلع پايين پاى ضريح منوّر ، از نظرم غايب شدند . من متفكّر بودم كه اين شخص عظيم الشّأن جليل القدر كيست كه مرا به اسم ، مخاطب و چنين پيغامى براى حاجى اشرفى دادند ؟ هر چه گردن كشيدم ، كسى را نديدم . از جاى برخاستم در اطراف حرم گرديدم ، احَدى را نيافتم . در همين حال تفحّص ، ملتفت شدم كه اوضاع حرم ، ابداً تغيير نكرده ، هر كس در هر جا ايستاده يا نشسته بود ، به همان حال باقى است . مدّتى از خود بى خود گشته ، حالت ضعف و اغمايى دست داد . پريشان شدم . چون قدرى به هوش آمدم ، از هر كس پرسيدم : اين وقت ، چه حادثهاى در حرم روى داده ؟ همه از دهشت و سؤال من ، تعجّب مىكردند . معلوم شد عالمِ مكاشفه بوده براى من دست داده . زائداً على ما كان ، بر عظمت و علوّ مقام آقاى حاجى ، عقيدهمند و از بىقدرى خود ، متأثّر شدم . سحر همان شب ، حركت نموده ، بىكاغذ و قاصد و خبر ، وارد اشرف شده ، مستقيماً رفتم دربِ بيت الشرف حضرت حجة الإسلام آقاى حاجى ملّا محمّدعلى آية اللَّه اشرفى ، تا جواب عريضه و پيغام حضرت را به جانبش برسانم . به محض اين كه دقّ الباب كردم ، صداى مبارك آقاى حاجى از ميان خانه بلند شد . با نداشتن هيچ سابقه از ورود من ، به طريق اخبار به غيب ، فرمودند : « حاج ميرزا حسن ! آمدى ؟ قبول باشد . بلى ! آيينه شو ! جمال پرىطلعتان طلب * جاروب زن به خانه و پس ، ميهمان طلب . افسوس ! عمرى گذرانيديم ، آن طورى كه بايد ، تجليهء باطن ننموديم » . ( 1 ) . الاختصاص ، ص 328 .